
بوی اسفـــــند و گلاب همه جا پیچیده باغ هــــم باشادی رخت نو پوشیــــــــــــــده شاپرک می رقصد باغ گل می خنــــــــــــــدد تاج رنگینــــــــش را روی سرمی بندد می رود بالاتر پیچک ســــــــــبز دعا بوی عیـد می آید روز لبخـــــــــــــند خـــدا ...
ادامه مطلب
روزی پادشاهی از وزیر خداپرستش پرسید: بگو خداوندی که تو می پرستی چه می خورد، چه می پوشد، و چه کار می کند؟... و اگر تا فردا جوابم نگویی عزلت می کنم. وزیر بیچاره سر در گریبان به خانه رفت. غلامی داشت بسیارباهوش و زیرک وقتی او را در این حال دید؛ پرسید:«جناب وزیر چه شده است؟» وزیر ماجرا را بازگو کرد. غلام خندید و گفت: ای وزیر عزیز، این سوال که بسیار ساده است. وزیز با تعجب گفت: «یعنی تو جواب آن را می دانی؟» غلام خندید و گفت:«البته،... خدا چه می خورد؟ غم بندگانش است که می فرماید من شما را برای بهشت و قرب خود آفریدم. چرا دوزخ را بر می گزینید؟...آنچه خدا می پوشد؟... رازها و گناه های بندگانش را... وزیر که ذوق زده شده بود، سوال سوم را فرام...
ادامه مطلب
لیلا صادق محمدی3 / 2 / 1393 نظر بدهيد خدا،ملک،انسان،ابلیس تا مغز استخوان می سوزم وقتی می بینم انسان هایی هستند که لیاقت انسان بودن خودرا از دست داده اند.چقدردنیای کودکی نزدیک است به انسان بودن.یادت نیست بچه که بودیم تمام آرزوهایمان داشتن دوبال بزرگ و سفید بود برای پریدن، شب روز خواب و خوراکمان پرواز در آسمان آبی بود،پرواز تا سزمین فرشتگان،تا عرش،تا خدا. بزرگتر که شدیم؛ چقدر به شیطان حسودی می کنیم.برای بدست آوردن پست ترین جا و پایین ترین رتبه حیوانی خواب و خوراک را از هم سلب کردیم.حالا می خواهیم کثیفترین رتبۀ شیطانی فقط مال ما باشد.دست شیطان را از پشت بسته ایم و برای سکویی که او نشسته سرو دست می شکنیم. البته هرچه پست باشیم فعلا عقب تر ازدنیای غربی هستیم. آنها مدتها...
ادامه مطلب